آه از زلزله
رنسانس و بروز انقلابهاي صنعتي و فرهنگي در غرب همزمان با جنبشهايي نظير انقلاب كبير فرانسه تحولات اساسي وعظيمي را در دنياي غرب و حتي در نحوه نگرش و شكل زندگي كل جامعه بشري در تمام دنيا در پي داشت ، يكي از اين تحولات بنيادين به حاشيه راندن مذهب و معنويت در جوامع غربي بود . اصحاب كليسا كه تا آنزمان اصليترين ركن قدرت و حكومت را در دست داشتند به تدريج كنارگذاشته شدند و روز بروز از قدرت و نفوذ آنان كاسته شد ، كه قطعا اصليترين عامل اين رخداد عملكرد نامناسب و بعضا متحجرانه كليسا و اصحاب كليسا ، و درنتيجه نارضايتي عمومي عامه مردم در طي قرنها تسلط بر جوامع در طول قرون وسطي بود .
تغييرات تدريجي در جامعه با مقتضيات زمان
بسياري از اصول و قوانين اجتماعي و حتي احكام ثانويه شرعي و ديني تابع شرايط و مقتضيات زمان است كه براي نمونه مي توان به مواردي همچون منع و آزادي بازي شطرنج و يا استفاده از تجهيزاتي همچون ويديو نام برد .
همگي ما در طول دهه ها و سالهاي اخير شاهد دگرگوني و تغييرات اساسي در ضوابط و قوانين مربوط به برخي پديده ها و رويدادهاي اجتماعي بوده ايم كه تغيير در شرايط و جو حاكم بر جامعه منجر به آن گرديده است . امروزه تحولات در عرصه اجتماعات و جوامع بشري به حدي سرعت گرفته كه بعضا پديده هايي كه صدها سال در جوامع ثابت و پذيرفته شده بوده در عرض چند سال دستخوش تحولات بنيادين شده است .
چندين سال قبل نام يك شركت مشاوره عمراني نسبتا معتبر كه در زمينه هاي ساختماني و بويژه راهسازي فعال است و دفتر مركزي آنهم در تهران واقع است توجهم را بخود جلب نمود كه البته تا حدودي هم تعجب برانگيز بود ؛ نام اين شركت مشاوره اي كه همكاريهايي هم با اداره ما داشت " ديهوك پارسيان " است . در ابتدا گمانم بر آن رفت كه شايد مالكين و موسسين شركت ريشه و اجدادي در ديهوك داشته اند ، ولي پس از كمي بررسي معلوم شد كه هيچ نسبتي با ديهوك ندارند ، ولي علت اين نام گذاري چه مي تواند باشد ؟! بعد از كمي تحقيق بيشتر معما حل شد ومتوجه شدم كه مالكين شركت به دنبال يك نام باستاني و كهن براي شركت خود بوده اند كه علي الظاهر واژه ديهوك چنين شاخصه هايي دارد و بنابراين از تركيب آن با واژه باستاني پارسيان نام شركت خود را برگزيده اند ، حال تا چه اندازه به مقصود خود رسيده اند قضاوت با مخاطبان است ؟
چو بهاران برسد سبزه فراوان آيد نرگس و سوسن و سنبل به گلستان آيد
ز وطن بوي گل و نرگس و ريحان آيد همه جا عطر شفابخش شهيدان آيد
فيض روح القدسش باز مدد فرمايد جان كه از دست شده باز به تن جان آيد
چو خزان در گذر جاري ايام برفت زندگي بار دگر بر گل و ريحان آيد
همه آلاله و نارنج به بستان بهار همه جا چهچهه كبك خرامان آيد
آسمان پر تپش و ابر پريشان و دمان بوي شبنم به گل و نم نم باران آيد
هردم از اين باغ بري مي رسد . . .
ازدواج سفيد ، طلاق سفيد ، . . . . وبسياري عبارات از اين دست كه هر روز بر آن افزوده مي گردد ، خود بيانگر يك جريان اجتماعي بعضا تاثير گذار بر بدنه كلي جامعه بوده و بسياري ابعاد آنرا تحت تاثير قرار مي دهد .
بسياري از اين جريانات كه سوغات فرهنگ مدرن غرب براي ديگر جوامع است ريشه هاي اصلي زندگي در اين جوامع و بخصوص استوارترين بنيان آن يعني خانواده را نشانه رفته و متزلزل مي سازد .
ازدواج سفيد يكي از اين دستاوردها و سوغاتهاي شوم است كه با تقليد كور كورانه مستقيم از فرهنگ و زندگي غربي اينروزها بسيار مطرح و مورد بحث و توجه و محل نگراني اقشار مختلف جامعه و كشور ماست ؛ اما مفهوم ازدواج سفيد چيست ؟
اقراء ؛ " بخوان " ؛
اولين ندايي كه از ملكوت برآخرين پيامبر ( ص ) خداوند نازل شد ؛
اقراء ؛ بسم ربك الذي خلق ؛
كه هر آنچه هست و داريم از همين واژه نشات مي گيرد ؛ كه بدون آن ، انسان
اشرف ، خود را در مرتبه هايي نازل خواهد يافت ؛ آيا هيچ به اين انديشيده
ايم كه چرا خداوند متعال آغاز نداي آسمانيش را با آخرين رسولش ، با اين
واژه آغاز مي كند ؛ چه اهميتي در آن نهفته است ؛؟
سوره مباركه اي به نام " قلم " ؛ درقرآن ؛ فرقان ؛ و معجزه جاويد پيامبر خاتم ؛ و مطلع آن
ن ؛ والقلم ؛ " قسم به قلم " ؛
وما يسطرون ؛ " و آنچه به سطور در مي آورد " ؛
و اين چه " جايگاهي " است كه خداوند به آن " سوگند " ياد مي كند ؛
و بيشمار ؛ و بس بيشمار ؛ احاديث و رواياتي كه آويزه گوش همگي ما هست كه :
اطلب العلم ، من المهد الي الهد ؛
پس وظيفه ما چيست ؛؟ بعنوان مسلمان و شيعه ؛؟
آيا براي ما جاي شرمندگي نيست ؛ كه در ديار دارالعلم ، دارالعباده ؛ در سرانه مطالعه مطبوعات در كشور ؛ رتبه آخر داريم ؛؟!
بسياري اكتشافات و اختراعات مهم و تاثيرگذار در تمامي اعصار با يافتن يك سرنخ بعضا جزئي از جانب انسانهايي خلاق و متفكر كه معمولا با ديدي متفاوت از افراد عادي اجتماعات به دنيا و پديده هاي آن مي نگرند به سرانجام رسيده ؛ بيماري مالاريا ساليان سال جان بسيار انسانهايي را در سرتاسر كره خاكي مي گرفت، بطور ناگهاني علائمي در افراد بروز مي كرد مانند تب و لرزهاي شديد و در مدت كوتاهي جان خود را از دست مي دادند واين معمايي بود كه ذهن دانشمندان بسياري را در تمام دنيا به خود معطوف كرده بود ، و معماي هر چند ساده ، تا حل نشود ميتواند بزرگترين و پيچيده ترين مسئله دنيا دانسته شود؛ولي آنچه منجر به كشف عامل بيماري سپس نجات جان ميليونها انسان گرديد ، نگاه متفاوت فردي با فكري خلاق و متفاوت بود كه در منطقه اي با شرايط بسيار مستعد براي شيوع و بروز بيماري كه آنرا مبدل به بزرگترين معضل آن منطقه از دنيا كرده بود ، ازبين رفتن ناگهاني بيماري و يا كاهش غير قابل پيش بيني آن ، او را به تفكر واداشت تا بي تفاوت از كنار آن رد نشود و در جستجوي سرنخها و پديده هاي پيرامون، هم زماني خشك شدن مردابي در منطقه را با كاهش شديد آمار بيماري داراي ارتباط يافت و همين سرنخ كافي بود كه در مدتي بسيار كوتاه نسبت به ساليان دراز وجود معما ، او و ديگران را به عامل بيماري كه همان پشه معروف آنوفل بود برساند ، و معمولا با يافتن علت مشكل قسمت عمده اي از راه رسيدن به پاسخ معما برداشته مي شود.
بوي تعفن در صحن مسجد جامع يزد ؛ آيا در حرمت اين مكان مقدس است ؟
روزگاري نه چندان دور كه هنوز مي توان حظ شنيدنش را از زبان سالخوردگاني روشن ضمير بهره برد ، واژگاني در هم تنيده بود چون قنات و قنوت ، جدا ناشدني ، و درتكمله قناعت بود ، عنصري انفكاك ناپذير كه حرمت آن بسيار بود و بسيار وصف ناپذير در عرصه به ظاهر بي منتهاي واژگان ؛ و حرمت واژه اي بود پربار و سرشار از " حرمت " .
در اوصاف قنات گفتن ، مجالي مي خواهد به گراني كتابها كه بس نگاشته اند از كاريز و دانش آن و ابداع آن ، از ماحصل ذكاوت و نبوغ ايرانيان در كوير ، براي دست يازيدن به گوهر بي همانند خلقت ؛ مايه حيات ، آب ؛

محسن اختياري :" وما من بليه الا ولله فيها نعمت تحيط بها " هيچ دشواري نيست مگر نعمتي محيط برآن ؛چه بسيارند نعمتها در پوششي از نقمتها ، ناشي از سرچشمه لايزال رحمت ، و ليك از مسلك بي بديل حكمت .
از منظري آدمي را به قلم تشبيه مي كنند ، قلمي كه هر از چندي در كوران كار و گاه در غفلت روزمرگيها ، آنچنان ساييده و فرسوده گرديده كه اگر چه تنومند و چه بسا سالم وليكن عاري از آفرينش و كارايي ، و اين قلم تراش مي خواهد كمي دشوار ، كه تن خود را به تيغ بسپارد تا زوائد را بزدايد و مغز را صيقل دهد آنچنانكه نظاره منظرش نيز كارايي و كارآمدي را فرياد مي زند ، و اين تراش در زندگي آدميان نيست مگر آنچه در ظاهر دشواريهاي زندگي و رنج گذراست در بي ثباتي ايام .
اهل دانشي، روزمرگي را قاتل انديشه مي داند ، و به حقيقت آنچه به زندگي آدمي معنا مي بخشد حركت است . آنگاه كه رود از كوهساران به راه مي افتد ، خروشان و غران ، سرزنده و شاداب ، آنچه از خس و خاشاك در مسير است مي زدايد و گاه صخره ها را از پيش بر مي دارد ، در پي هدفي ، تاخود را به سرمنزل مقصود وبه اصالت دورمانده خويش برساند ، درياي بي منتها . نظاره اين حركت و خروش خود نشاط بخش است؛ اما مرداب، مي ماند و مي خوابد و وزغ مي خواند و مي گندد ، هيچ سرانجامي نخواهد بود مگر فساد و تباهي ، و آواي شوم مرگ از بوف مرداب ، در سكون و سكوت نيمه شبهاي تاريك مرداب .
و آدمي را هيچ دشواري و سختي نخواهد بود ، مگر از باب امتحان يا از در رحمتي نهفته در پي حكمتي كه درس بياموزد و تجربه بيندوزد و بزرگ شود ، از براي روزهايي كه دشواري از جنس واقعيت است ، و اين وعده استوار الهي كه " ان مع العسر يسري ".